ارتقاء وصيت شعرش از شعرى گذشت ، و خط شكستهاش در درستى خط نسخ بر خطوط خوشنويسان كشيد ، و در شعر تخلص نياز نمود ، و در خط بخوشنويس مشهور شد ، و در سال هزار و دويست و سى و اندى بسياحت هندوستان رفته و بعد از دو سال باز بشيراز برگشت .
و از آنجا كه هميشه ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از مال دنيا تهىدست و بپريشانى و سختى بايد بسر برند ( الا ما شذ و ندر ) مرحوم نياز نيز بعد از چندى پريشان و مقروض شده ، و خانهنشين و تكيه جدش حاجى آقاسى بيك و ضياع و عقار خود را در شيراز فروخت و قروض خويش را اداء نمود ، و مدتى بسرپرستى املاك خود در قريهء نوبندگان فسا توقف فرمود ، و بعد از آن عود بشيراز كرد و تا آخر عمر در آن شهر بسر آورد .
مرحوم نياز در طب درس هم مىگفته ، و مرحوم حاجى ميرزا حسن خان فسائى مؤلف « فارسنامه » در اين علم در نزد او درس خوانده ، و نيز چندين نسخه از « ديوان حافظ » و « خسرو و شيرين » وحشى و « خمسه » نظامى و « شاهنامه » فردوسى را به خط خوش خويش كتابت كرد ، و خود هم كتبى دارد ، اول : « ديوان غزليات » نزديك بپنج هزار بيت . دويم : كتاب « راز و نياز » كه آن مثنوى بر وزن « گلشن راز » و در قصه فيروز و نسرين خياليه است ، نزديك به دو هزار و پانصد بيت ؛ و اينك اين اشعار از او در اينجا نوشته مىشود :
اى ز شوقت در دل من خارها * وى ز لطفت خارها گلزارها
گر اميد وصل باشد عاقبت * سهل باشد در رهت دشوارها
بر سرم بگذر كه دارم در نظر * غير جان دادن براهت كارها
در ميان ما و شادى جهان * روزگار از غم كشد ديوارها
مىكشد بهر تو اى گلرخ نياز * از رقيبان اين همه آزارها
تا نگيرد لشكر غم سربهسر ملك جهان * ره نيابد در دل ، اين رندان عشرت پيشه را
هر دلى را كاندر او غم ريشه محكم كرده است * جزمى از جا برنيارد كند هيچ اين ريشه را
كى بعشق افسانه گشت از چارهپردازى نياز * گر نمىزد عاقبت فرهاد بر سر تيشه را
افغان كه چون نهال اميدم ببر رسيد * جانم رسيد بر لب و عمرم بسر رسيد