فلك ز انجم ، زمين از چشمه روشن * در آن نيلىچمن و اين سبزه گلشن
بروز و شب شده محو نظاره * يكى از ديده آن يك از ستاره
فلك را شوق ، كورا جويد از خاك * زمين را ذوق ، كش بيند در افلاك
ز هر سو چشمها برهم گشاده * نديده آنچه مىبينى زياده
باسطرلاب جستن راز افلاك * خبر دادن ز رمل از طينت خاك
ترا پيمودن از كف آب دريا است * شدن از پا بر ايوان ثريا است
مرحوم آذر در اين سال بتصريح « تحفة العالم » وفات كرده و فرزندش مرحوم حسينعلى بيك هم از شعراء و مادحين دربار فتحعلى شاه بوده كه در شعر تخلص شرر داشته و پايهء نظم بتارك شعرى مىگذاشته ، و در « مجمع الفصحاء 2 : 261 » او را عنوان نموده ، و فرمايد ساكن قم بوده ، و اشعارى از او نقل كرده كه اين چند بيت از آنها است :
در بهاران ديگر از جستن برقم چه زيان * هركجا شعلهاى افروخته از خرمن ما است
از مددكارى اشك آنكه به من دشمن بود * اين زمان قطرهء خونى است كه در دامن ما است
سوختن خون شدن اى دل بفراقش خوشباش * جستم آخر ز پى درد تو درمانى چند
جز خيال تو كه در هر دلى آمد وطنش * يوسفى كس نشنيده است بزندانى چند
دل چو جاى آن زنخدان شد برويت در گشادم * از پى طيب مشامت سيب در آذر نهادم
گفت در راح است اگر راحت درين عالم گزينى * كاندر آن عالم براحت باد جان اوستادم
جز منت سحابم حاصل نه در بهاران * تا تخم مىفشانم در راه اين سواران
نشگفت اگر ز خطت بار دزديده اشگم * چون ماه هاله گيرد باشد دليل باران
به زير حلقههاى زلف پيدا عارضش گوئى * دكان گلفروشان است در بازار عطاران
و همانا شرر تخلص چند نفر ديگر غير از او است : 1 - شرر شيرازى كه نامش ميرزا محمد هادى و در « آتشكده در مجمرهء اول ، اخگر اول ، شرارهء پنجم » در شيراز نوشته 2 - شرر مشهدى كه در 1211 بيايد . و فرزند اين شرر بيگدلى كه نوادهء صاحب عنوان باشد ، مرحوم حاج رشيد خان است كه از شعراء زمان ناصر الدّين شاه بوده و در