تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
به بنده از همه چيزها نزديك‌تر است و از نزديك‌تر گفتن هم نزديك‌تر است چرا كه در حال قرب عبارت نمىگنجد ، وقتى كه قرب را در عبارت درآورند « الف » بعد مىشود ، قرب نه آنست كه گوى با او نزديك شدم يا ازو توانى عبارت كرد ، قرب آنست كه در وى گم شوى خود را و غير خود را گم كنى و هيچ ندانى كه كجا بودى و از كجا آمدى و مطلقا ازو عبارت نتوانى كرد ، يكى پيش بزرگى خبر آورد كه فلان شيخ از قرب سخن گويد ، آن بزرگ وى را گفت " چون بشيخ رسى بگو اينجا كه مائيم قرب قرب و بعد بعد است ، قرب‌تان عبارت از نابودن تو است ، آنجا عبارت كجا گنجد . رشحه : مىفرمودند كه در نفس گنجى مىگذرد واقف مىبايد بود حق سبحانه حاضر و ناظر است بايد كه از حق سبحانه شرم دارد و ازو غفلت نورزد ، حق سبحانه تشنيع و سرزنش كرده است كه
" ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ "
« ب » در درون آدمى دودل نيست كه يكى را به دنيا مشغول دارد و يكى را به حق سبحانه ، در درون آدمى يكدل است اگر به دنيا مشغول سازد از حق سبحانه بىبهره ماند و اگر متوجه به حق سبحانه گردد از دل او روزنه بسوى حق سبحانه گشاده شود و از آن روزنه آفتاب فيض الهى تافتن گيرد ، آفتاب كه طلوع كرد از مشرق تا مغرب به هر ذره كه هست از نور او بهره مىيابد و نور او بر همه مىتابد ، اگر خانه‌اى بود كه آن را روزنه نباشد هرآينه از آن نور بىبهره ماند ، پس اگر دل حاضر است حضور او مشابه آن روزنه است ، از آن راه گذر نور فيض وجود بوى خواهد رسيد و اگر غافل است آن نور از وى درخواهد گذشت :
دوست بهر لحظه‌اى در تو نظر مىكند * چون تو ازو غافلى از تو حذر مىكند
رشحه : مىفرمودند كه طاعت موجب وصول بجنت است و ادب در طاعت سبب قرب حق سبحانه است ، كاملان مشايخ برآنند كه در ابتداء مىبايد كه باطن خود را
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ - درآوردند ( ب ) احزاب 4