داشتم ، گفتم اگر فرماى من خبردار كنم ، گفتند مىكنى ؟ گفتم آرى ، گفتند سر بگريبان خود فرو كش ، چنان كردم ، آوازى بگوشم رسيد كه يا على سر برآر ، برآوردم ، خود را در يكى از جزائر بحر محيط ديدم ، حيران شدم ، برخاستم و اندكى برفتم ، آن مرد را ديدم و برو سلام كردم و آن قصه را گفتم ، سوگند به من داد كه هرچه ترا گفتم ( د ) چنان كن ، قبول كردم ، گفت خرقهء مرا در گردن من كن و مرا بر روى زمين مى كش و منادى كن كه اين است سزاى كسى كه بر خداى تعالى اعتراض كند ، خرقه در گردن او كردم و خواستم كه بكشم ، هاتفى آواز داد كه اى على ! بگذار ملائكه آسمان براى او بزارى درآمدهاند و گريان شدهاند ، حق تعالى ازو خوشنود گشت ، بعد از شنيدن آن آواز بىخود شدم و چون به خود بازآمدم خود را پيش خال خود ديدم ، و اللّه ! ندانستم كه چون رفتم و چون آمدم - روزى در مجلس شيخ احمد رفاعى ( رح ) مناقب حضرت شيخ عبد القادر جيلانى رضى اللّه عنه مذكور مىشد ، شخصى بطريق انكار گفت بس كن ، سيدى بجانب او بغضب نگاه كردند ، فى الحال آن شخص بمرد ، سيدى فرمودند كه اگر قدرت است كه مناقب حضرت شيخ عبد القادر جيلانى ( رح ) بيان تواند كرد كه به مرتبهء او تواند رسيد ، او شخصى است كه در يك جانب او درياى شريعت است و در جانب ديگر درياى حقيقت است ، هرجا كه مىخواهد غوطه مىزند و برادران و مريدان خود را وصيت مىكردند كه چون به بغداد رويد پيش از حضرت شيخ عبد القادر جيلانى ( رح ) كسى را نبينيد چه در ايام حيات و چه بعد از وفات كه ايشان از حق تعالى عهد گرفتهاند هركه بغداد درآيد و مرا زيارت نكند احوال او مسلوب گردد و مىفرمودند كه حسرت است بر آن كسى كه شيخ عبد القادر ( رح ) را نديده . وفات ايشان روز پنجشنبه دوازدهم جمادى الاولى سال پانصد و هفتاد و هشت هجرى بود و بعضى گفتهاند كه در سماع « الف » از دنيا رفتهاند و مدت عمر از هشتاد سال متجاوز بود قبر در قريهء ام عبيده بطائح است .
هامش
( الف ) رجوع كنيد به نفحات الانس ص 534 )