ايشان گفتند كه روزى در مجلس حضرت غوث الثقلين شيخ عبد القادر قدس اللّه سره بودم ، در اثناء آنكه بر اول پاى منبر وعظ مىفرمودند ، ناگاه سخن قطع كردند و ساعتى خاموش بوده بر زمين فرود آمدند و بعد از آن بر منبر بالا رفتند و براى پاى دويم نشستند ، پس من مشاهد كردم كه پاى اول گشاده شد چندگاه چشم كار مىكند و فرشى از سندس اخضر انداختند و رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم با اصحاب ( رضى اللّه عنهم ) آنجا نشستند و حضرت حق سبحانه تقدس به دل شيخ تجلى كرد چنانچه شيخ مائل گرديد - كه بيفتد ، رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم ايشان را بگرفتند و نگاه داشتند ، بعد از آن خرد و لاغر شد چون كنجشكى ، بعد از آن بباليدند و بزرگ شدند و به صورت هائل و سهمگين ، بعد از آنهمه از من پوشيده شد - حاضران از شيخ بقاء كيفيت رويت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و اصحاب ( رضى اللّه عنهم ) پرسيدند ، و گفت « الف » خداى تعالى ايشان را تائيد كرده است بقوتى كه ارواح مطهّرهء ايشان متمثل مىشوند - به صورت اجساد و صفات اعيان ، مىبينند ايشان را كسانى كه خداى تعالى آنها را قوت رويت آن ارواح در صورت اجساد و صفات اعيان داده است " - بعد از آن از سبب ميل كردن و خورد شدن حضرت پرسيدند گفتند " تجلى اول بصفات بود كه بشر را قوت آن نيست مگر به تأييد نبوى و لهذا نزديك بود كه شيخ بيفتد ، اگر رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم ايشان را نمىگرفتند و تجلّى ثانى بصفات جلال بود و ازينجهت بود كه بگداختند و خورد شدند و تجلى ثالث بصفت جمال بود و ازينجهت بود كه شيخ بباليدند و بزرگ شدند - وفات ايشان در سال پانصد و پنجاه و سه هجرى بود و قبر وى در باب طوس كه از دههاى نهر ملك است .
حضرت ابو سعيد ابو الخير قدس اللّه سره :
نام ايشان فضل اللّه است و اصل از مهنه خراسان ، سلطان وقت و سرور اهل طريقت و پيشواى زمرهء حقيقت بودند و صاحب علوم ظاهرى و باطنى و مشرف القلوب و همه اهل آن زمانه
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ ( گفت ) ندارد