مسخر ايشان بودهاند - در ابتداى حال وى بطلب علم از مهنه به سرخس آمد و با ابو زاهد « الف » تعلق كرد و يك روز سبق سه روز بگرفتى و آن سه روز بعبادت اللّه تعالى بگذاشتى تا آن امام رسيدهاند وى بديد ، در تعظيم وى زيادت كرد و اندر آن وقت والى سرخس شيخ ابو الفضل بن حسن بود ، روزى بر جويبار سرخس مىرفت ، ابو الفضل ( بن ) حسن او را پيش آمد و ( گفت ) يا ابا سعيد ! راه تو نه ( اينست ) كه مىروى ، به راه خويش رو ، شيخ به دو تعلق كرد و از آنجا باز بجاى خويش رفت و برياضات و مجاهدات مشغول شد تا حق تعالى در هدايت بوى بگشاد نسبت ارادت ايشان بشيخ ابو الفضل بن حسن سرخسى است و ايشان مريد ابو نصر سراج ( رح ) و ايشان مريد ابو محمد مرتعش و ايشان مريد ابو حفص حداد و شيخ جنيد ( رحمهم اللّه ) را ديده و بعضى گويند كه مريد شيخ جنيد بغدادى ( رح ) اند و بعد از فوت پير خود ابو الفضل خرقه از شيخ عبد الرّحمن سلمى ( رح ) پوشيداند و به جهت حل بعضى از مشكلات يك سال با شيخ ابو العباس قصاب آملى ( رح ) بودند و از حضرت شيخ پرسيدند كه تصوف چيست ؟ فرمودند " آنچه در سردارى بنهى و آنچه در كف دارى بدهى و آنچه بر تو آيد بجهى « ب » " و به ايشان گفتند فلانكس بر روى آب مىرود ، فرمودند - سهل است برغى « ج » و صعوه « د » نيز بر آب مىرود ، گفتند فلانكس در يكلحظه از شهر به شهر مىرود ، فرمودند شيطان نيز در يكنفس از مشرق تا مغرب مىرود ، اينچنين چيزها را قيمتى نيست ، مرد آنست كه در ميان خلق نشيند و دادوستد كند و زن خواهد و با مردم درآميزد و يكلحظه از خدا غافل نباشد و ايشان نيز فرموده است " التّصوف قيام القلب مع اللّه " - وفات ايشان در شب چهارم شعبان سال چهارصد و چهل هجرى و مدت عمر شريف ايشان هزار ماه - حضرت شيخ وصيت كرده بودند كه اين ابيات را پيش جنازهء ما بخوانند :
هامش
( الف ) ابو على زاهد ( تذكره الاولياء ج 2 ص 272 ) .
( ب ) نجهى ( كذا فى نفحات الانس ص 305 )
( ج ) بزغى ( ايضا )
( د ) غح ، عر ، مظ - صفوه