الاعظم ( رح ) فرمودند من براى اين باادب ايستاده بودم ، شيخ گفت آنچه من در خواب مىديدم آن حضرت به بيدارى مىداند و حضرت غوث الاعظم ( رح ) ايشان را بسيار ستايش مىكردند و مىفرمودند كه هركس كه از اولياى الهى از علم غيب و شهادت داخل بغداد مىشود او مهمان من است و من مهمان شيخ على بن هيتى ( رح ) ام و چون شيخ از زريران كه محل اقامت ايشان بود به ملازمت حضرت غوث الاعظم ( رح ) مىرفتند به مريدان خود مىگفتند خبردار باشيد و خاطرهاى خود جمع داريد كه پيش سلطان مىروم و چون به خدمت حضرت غوث الاعظم ( رح ) مىرسيدند آن حضرت مىفرمودند براى چه ملاحظه مىكنيد شما از اكابران عراقايد ، شيخ مىگفتند كه بادشاه عراق توى ، از تو ملاحظه مىكنم ( و هرگاه كه امان دهى ايمن مىشود ، حضرت غوث الاعظم قدس اللّه سره مىفرمودند " لا خوف عليكم " - نقل است كه روزى شيخ به نهر ملك مىرفتند و ديدند كه ميان اهل دو ديده « الف » بر سر مردهاى « ب » نزاع است ، ايشان بر سر آن مرده ايستادند ، گفتند اى بندهء خدا « ج » آن مرده برخاست و چشم گشاده بشيخ گفت چنانچه حاضران شنيدند كه مرا فلان بن فلان كشته است و بيفتاد و بمرد و از كرامات شيخ ( على ) بن هيتى ( رح ) نقل كردهاند كه اگر شير به روى كسى بيايد و او نام ايشان را بگويد بگردد - وفات ايشان در سال پانصد و شصت و چهار « د » هجرى بود و مدت عمر صد و بيست سال و قبر در زريران است .
شيخ بقاء بن بطور « ه » رحمة الله عليه :
صاحب كرامات و مقامات عاليه و در زهد و ورع كامل بودند و مريد شيخ تاج العارفين ابوالوفااند رحمة اللّه عليه و دايم در مجلس حضرت غوث الاعظم ( رح ) حاضر مىشدند و فيض مىبردند
هامش
( الف ) اهل دو ده
( ب ) غح ، عر - مريدى
( ج ) " اى بندهء خدا ! تو چرا خود نمىگوى كه ترا كه كشته است ؟ ( كذا فى خزينة الاصفيا ج 1 ص 154 )
( د ) مؤلف طبقات الكبرى و سفينة الاولياء 560 ه و در خزينة الاصفياء 561 ه نوشته است
( ه ) بطوء ( نفحات الانس )