تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
قلب اينست كه از رزق « الف » بازماند بعضى فراموش كند و آن ذاكر است و اين اطوار قلب چنان قوت گرفته‌اند كه گاه‌گاهى تمام اطوار سبعه درو عيان بيند و به مقصود برسد ، بعده معلوم باد كه دو قدم تعلق به انبيا ( عليهم السّلام ) دارد كه اولياء را در آن دخلى نيست امّا اولياء را شمه‌اى از آن روشن مىگردد و از آن هفتاد هزار پرده اول ده هزار از آن عقيق‌رنگ و بعد از آن ده هزار سرخ خالص و بعد از آن ده هزار زرد و بعد از آن كبود رنگ ده هزار و بعد از آن ده هزار سفيد نمايد و كل اشياء را نداند مگر ذات واحد و از خود خبر نباشد مگر اندك انانيت باقى باشد و در آن اختلاف است بعضى گفته كه سبز بعده سفيد است و بعضى گفته‌اند كه بعد از سبز سياه و بعضى گفته‌اند كه بعد از سفيد سياه بعده سبز و اين تعلق به آخرت دارد ، اما بقول فريد الدّين عراقى و حضرت شيخ ابو بكر شبلى و شقيق بلخى و سرى سقطى و معروف كرخى قدس اللّه اسرارهم اصح آنست كه بعد از سفيد سبز است و سياه تعلق بآخرت دارد اگرچه هزار در هزار نقطه از آن بعضى ( بر ) طالبان روشن گردد ، امّا غير آن در آخرت حاصل مىشود و بقول سيد على همدانى و اكثر اهل كبرويه « 139 » و ابو على رودبارى قدس اللّه اسرارهم بر آنست كه اول سياه‌روى نمايد و سبز تعلق بآخرت دارد و قدم نهادن بر اطوار سفيد كه مراتب روح است آن قدم هفتم است و گذشتن حاصل نشود مگر به جذبهء الهى و چون جذبهء الهى دررسد او را شمه‌اى ازين دو اطوار خواه سبز خواه سياه بدرخشد چنان مستغرق توحيد شود كه از گم
هامش
( الف ) سع ، مظ - ارزق ( 139 ) كبرويه منسوب به شيخ نجم الدّين كبرى ( رح ) است - نام شيخ موصوف احمد بن عمر الجنوقى و كنيت ايشان ابو الجناب بود ، لقبش نجم الدّين كبرى و كبرى از آن گويند كه در عنفوان شباب حين تحصيل علوم چون با كسى مناظره و مباحثه مىكرد غالب آمدى ، ازين‌جهت " طامة الكبرى " گفته شد و از كثرت استعمال لفظ طامة حذف شده كبرى باقى ماند - ايشان را شيخ ولىتراش نيز گويند - تاريخ وفات ايشان دهم جمادى الاولى سال 618 هجرى است - مشايخ عظام ديگر اين سلسله شيخ مجد الدّين بغدادى ( متوفى 607 يا 616 ه ) و شيخ سعد الدّين حموى ( متوفى 650 ه ) و شيخ سيف الدّين باخرزى ( متوفى 658 ه ) و شيخ نجم الدّين رازى ( 654 ه ) و شيخ علاء الدّين سمنانى ( متوفى 636 ه ) رحمهم اللّه بودند ( ماخوذ از سفينة الاولياء ص 140 .