آن به اولاد امجاد كه گرد آن حضرت نشسته بودند فرمودند كه برخيزيد و جاى دهيد و آداب ايشان آريد كه اينجا رحمت عظيم در فشار است و جاى تنگ مداريد بر ايشان و مىفرمودند كه عليك السلام و رحمة اللّه و يك شبانروز اين كلمات بسيار فرمودند انا لا ابالى بشيء و لا بملك الموت يعنى من از هيچچيز باك ندارم و از ملكالموت هم باك ندارم و قبر ايشان در باب الازج واقع شد كه در شهر بغداد است - و حق تعالى چنانچه در حيات تصرف داشت آن حضرت را بر تمام عالم بعد از وفات نيز تصرف دارد ، چنانچه امام عبد اللّه يا شفيع « الف » رحمة اللّه ( عليه ) گفتهاند كه كسى كه صاحبحال باشد و در بغداد داخل شود و زيارت آن حضرت نكند ، حال او سلب شود و آن حضرت را كرامات از حد بيرون است ، طاقت و استطاعت نوشتن نيست .
[ شيخ ابو سعيد مبارك قدس اللّه سره ]
از حضرت شيخ ابو سعيد مبارك ( رحمة الله عليه ) : نام مبارك ايشان مبارك ابن على حسينى المخدومى سلطان و برهان اتقياء و قدوهء عارفان و قبله گاه سالكان و پير طريقت ، واقف اسرار حقيقت و جامع علوم ظاهرى و باطنى و صحبتدار خضر عليه الصّلاة و السّلام و حنبلى مذهب بود - از حضرت غوث الاعظم ( رح ) منقولست كه در ابتداى حال با خداى تعالى عهد كردم كه نخورم تا نخورانند و ننوشم تا ننوشانند ، چون چهل روز بگذشت شخصى آمد و قدرى طعام آورد و پيش من نهاده بگذاشت ، نزديك بود كه نفس من از گرسنگى بالاى آن طعام افتد ، گفتم و اللّه ! از « ب » آن عهد كه با خداى تعالى بستهام برنگردم ، ناگاه از باطن خود آوازى شنيدم كه كسى بآواز بلند مىگفت " الجوع الجوع " شيخ ابو سعيد ( رح ) بر من بگذشت و آن آواز بشنيد ، گفت عبد القادر ( رح ) ! اين چيست ؟ گفتم اين اضطراب نفس است امّا روح من برقرار است در مشاهدهء خداوند خود ، گفت به خانهء ما بيا ، گفتم بيرون نخواهم رفتن ، « ج » ناگاه ابو العباس خضر عليه السّلام درآمد و گفت برخيز و پيش ابو سعيد ( رح ) برو ، رفتم ، ديدم كه ابو سعيد بر در خانهء خود ايستاده براى انتظار من ،
هامش
( الف ) غح ، عر - ياشفى ولى اصلا يافعى است ر ك به حاشيه 169 )
( ب ) سع ، مظ ( از ) ندارد
( ج ) ايضا ( رفتن ) ندارد