تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
مىرسد شان از طرب « الف » معرفت از نخل وجود * يا رب از بخت خود اين قوم چه برخوردارند هفت بيت از غزل بىبدل عارف روم * كه همه باخبران والهء آن گفتاراند مىكنم تضمين كاندر صفت اين پاكان * آن گهرها شرف عقد ثريا دارند چون صدف گوش نه و جاى ده اندر دل صاف * اين غزل را كه بجز عقد درش نشمارند هله هشدار كه در شهر دوسه طراراند * كه بتدبير كله از سرمه بردارند دوسه رندند كه هشياردل و سرمستند * كه فلك را بيكى عربده در چرخ آرند صورتىاند ولى دشمن صورتهااند * در جهانند ولى از دوجهان بيزارند يار آن صورت غيب‌اند كه جان طالب اوست * هجر « ب » چشم خوش او خيره‌كش و بيماراند سر دهانند كه گر سر « ج » ندهى ، سر ندهند * ساقيانند كه انگور نمىافشارند كه به كف خاك بگيرند زر سرخ شود * روز گندم دروند ، ارچه بشب جو كاراند مردمى كن مرو از صحبت‌شان مردم شو * زان كه اين مردم ديگر همه مردم‌خواراند
هامش
( الف ) مىرسد شان رطب معرفت . . . الخ ( ايضا ) ( ب ) همچو ( رشحات ص 663 ) ( ج ) سع ، غح ، مظ ( اگر ) ندارد