[ ( امام جعفر صادق - از ) امام محمد باقر قدس اللّه سره ]
نسبت ارادت جعفر صادق ( رض ) ديگر از امام محمد باقر ( رح ) است ، كنيت ايشان ابو جعفر « الف » و لقب باقر « 112 » و نام محمد و هو ابن على رضى اللّه عنهما . « ب » ولادت ايشان در مدينه منوّره پيش از قتل امير المؤمنين رضى اللّه عنه بسه سال بود روز جمعه سيم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى و نام مادر ايشان فاطمه بنت امير المؤمنين حسن بن على رضى اللّه عنهما و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به ايشان سلام رسانيدهاند چنانچه گويند جابر رضى اللّه عنه كه روزى با رسول خدا ( صلى اللّه عليه آله و سلم ) بودم « ج » و رسول خدا مرا فرمود " شايد تو بمانيد « د » تا آنوقت كه ملاقات كنى با يكى از فرزندان من كه وى را محمد بن على بن حسين ( رضى اللّه عنهم ) گويند ، خداى تعالى او را نور و حكمت خواهد داد ، وى را از من سلام رسانيد " « 113 » مدت عمر شريف ايشان پنجاه و هفت سال و بقولى شصت و سه « ه » سال و بقول واقدى هفتاد و سه سال و در تعريف « و » بخارى از امام جعفر صادق ( رح ) منقولست كه عمر شريف ايشان پنجاه و هشت سال بود وفات ايشان در سال يكصد و چهارده هجرى و بقول يحيى بن معين در سال يكصد و هژده و بقول مدانى يكصد و هفده « ز » بود قبر ايشان در بقيع است بنزديك قبر حضرت زين العابدين .
هامش
( الف ) سع - ابو حفض ولى ابو جعفر درست است ( ر ك به مسالك السّالكين ، سفينة الاولياء
( ب ) يعنى على زين العابدين
( ج ) سع - بودند
( د ) سع ، غح ، مظ - نمايند
( ه ) سع - هشت
( و ) تاريخ بخارى
( ز ) طبقات الكبرى ص 76 )
( 112 ) امام نووى ( رح ) گويد كه ايشان را باقر ازينجهت مىگويند كه معنى اين لفظ شق كردن و ايشان علم را شق كرده به كنه آن رسيده است ( طبقات الكبرى ص 76 ) .
( 113 ) در صواعقه محرقه مسطور است كه ابن مدنى از جابر ( رض ) روايت مىكند كه حضرت جابر به امام باقر گفت در آن زمان امام باقر صغير السن بود ، كه حضور صلى اللّه عليه و آله و سلم بشما سلام گفته است ، حاضرين گفتند اين چگونه ممكن است ؟ حضرت گفت كه من روزى در خدمت اقدس حاضر بودم و حضرت امام حسين ( رض ) در آغوش آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بازى مىكرد فقال " يا جابر ! يولد له مولود اسمه علىّ اذا كان يوم القيمة ينادى منادى ليقيم سيد العابدين فيقوم ولده ثم يولد اسمه محمد فان ادركته يا جابر فاقرأه منّى السّلام " ( مسالك السّالكين ج 1 ، ص 214 ) - علامه ابن الجوزى با تغيير الفاظ اين حديث را نقل كرده و آن را موضوع قرار داده است ( رجوع كنيد به كتاب الموضوعات طبع اول مكتبه سلفيه مدينه منوّره 1386 ه ، ج 2 ، ص 44 ) .