آب نيلاند ، ولى بر لب قبطى خوناند * روح محضاند ولى بر خر عيسى « ع » باراند
گرچه مرآت صقيلند ، حبش را زنگاند * ورچه گلزار خليلاند ، حطب را نارند
در قبا از روش آل عبا ياد دهند * نه چو زرّاقوشان خرقهء ازرق دارند
ستر « الف » و تلبيس بود شيوهء اين عياران * متلبّس بضاعت « ب » ملك ستاراند
ستر « ج » اين كثرت موهوم در آن وحدت صرف * چشم دارند در آن « د » بر سر استغفاراند
نكند كثرت آثار در ايشان تأثير * خويش را دوخته بر مبدأ اين آثاراند
پاس انفاس بود خصلت اين شاه و شان * پاسبانند ولى پادشه اخياراند
دم يك داشته « ه » چون نافهء مشكاند و گر * لب گشايند روانپرور صد عطاراند
خامشانند ولى وقت سخن طوطىوار * همه شيرينحركات و شكرينگفتاراند
بر لب تشنهدلان « و » روحفزا ياقوتاند * در كف وسوسهكيشان رشت « ز » افشاراند
شاهد شاه وجوداند در آن « ك » دار ولى * نه چو منصور سر عربدهجوى داراند
هامش
( الف ) سرّ و تلبيس ( رشحات ج 2 ، ص 260 )
( ب ) بصفات ملك ( ايضا )
( ج ) سرو تلبيس ( رشحات ج 2 ، ص 260 )
( د ) از آن ( ايضا )
( ه ) دم نگه داشته ( رشحات ج 2 ، ص 261 )
( و ) تشنهلبان ( ايضا ص 662 )
( ز ) زرمشت ( ايضا )
( ك ) درين ( ايضا )