احيانا مىرسيدند - بعد از چهار سال از هرات به نيت صحبت حضرت مولانا يعقوب چرخى قدس اللّه سره از راه بلخ و شيرخان « الف » متوجه ولايت حصار شدند و « ب » در بلخ بصحبت مولانا حسام الدّين پارسا ( رح ) رسيد « ج » ندو از آنجا بخبانيان « د » رفتند « ه » به نيت زيارت قبر حضرت مولانا خواجه علاء الدّين عطار قدس اللّه سره ، بعد از آن به هل « و » غتو آمدهاند و خدمت مولانا يعقوب ( رح ) آنجا دريافتند « ز » و دست بيعت به ايشان دادند « ك » و از ايشان طريقه گرفتند « ل » و در آن سفر مدت سه ماه بوده و باز بهرات مراجعت فرموده يك سال ديگر كموبيش آنجا بودند و بر صحبت اكابر وقت مداومت فرمودهاند و بعد از آنكه پنج سال در هرات اقامت داشتهاند عزيمت مراجعت به وطن مالوف كردند و در تاشكند مقيم شده بامر زراعت قيام نمودند و به شغل دهقنت اقدام نمودند - قصيده :
يار برداشت پرده از رخسار * اين تمشون يا اولى الابصار ؟
لمعهء آفتاب طلعت او * طلعت من مشارق الاظهار « م »
همه اشياء هلاك اين اشراق * همه را پاك سوخته است اين « ن » نار
لمعهء اوست در مكين و « س » مكان * جلوهء اوست در يمين « ع » و يسار
نيست تكرار در تجلّى او * گرچه باشد برون ز حد شمار
ليكن آن از تجدد امثال * مىنمايد به صورت تكرار
جمله ذرات كون آئينههاست * كه در آن جلوه مىكند رخ يار
در هرآيينهء بائينى « ف » * مىنمايد بعاشقان ديدار
گاه مستور در پس پرده * گاه مشهور بر سر بازار
هامش
( الف ) شبرقان ( رشحات ج 2 ص 416 )
( ب ) سع ، غح ، مظ - شدهاند
( ج ) ايضا - رسيدهاند
( د ) بچغانيان ( كذا فى رشحات ج 2 ص 416 )
( ه ) سع ، غح ، مظ - رفتهاند
( و ) هلغتو در مضافات حصار ( ماوراءالنّهر " ) است
( ز ) سع ، غح ، مظ - دريافتهاند
( ك ) ايضا دادهاند
( ل ) ايضا - گرفتهاند
( م ) عر مشارق الانوار
( ن ) همه ذرات - محو اين انوار ( شحات - ج 2 ص - 485 )
( س ) سع ، غح ، مظ ( و ) ندارد
( ع ) سع ، غح ، مظ ( و ) ندارد
( ف ) عر ، در هرآيينه كه مىبينى