شيخ شبلى و فراز سلطان المشايخ كه در خانه شيخ على سنجانى « الف » در مجلس سماع حاضر بود و درويشان صاحب حال و اهل كمال حاضر بودند - خواجه قطب الدّين ( رح ) نيز درين مجلس حاضر بود ، درين اثناء قوال اين بيت كه از حضرت شيخ احمد جام ( رح ) است خواند :
منزل عشقت مكان ديگر است « ب » * مرد اين ره را نشان ديگر است « ج »
معرفت در جبه و دستار نيست * آن عزيزان را نشان ديگر است
عقل كى داند كه اين رمز از كجاست * اين حكايت را بيان ديگر است « د »
بر سر بازار سربازان عشق * هر متاعى را دكان ديگر است
تير عشقت را كه بر جانم رسيد « ه » * از كمان پهلوان ديگر است
در علاج ما مكش رنج اى طبيب ! * درد ما را چارهساز ديگر است
گشتگان خنجر تسليم را * هر زمان از غيب جان ديگر است
آن فقيران كه درين ره مىروند * هريكى صاحبقران ديگر است
احمدا تو هم درين ره مىروى باهوش باش « و » * كاين جرس را كاروان ديگر است
خواجه قطب الدّين را حال متغير شد و از هوش رفتند ، مشايخ كه در آن مجلس حاضر بودند قاضى حميد الدّين ( رح ) و شيخ بدر الدّين غزنوى ( رح ) ايشان را به خانه آوردند و قوالان را طلب نمودند ، قوالان همان بيت تكرار مىكردند و حضرت خواجه سماع مىفرمودند چنانچه سهشبان « ز » روزى همين حال داشته « ك » تا حال ايشان دگرگون گشت - روز دوشنبه چهاردهم ربيع الاول سال ششصد و سى و سه هجرى رحلت
هامش
( الف ) سجستانى ( سير العارفين )
( ب ) منزل عشق از جهان ديگر است
( ج ) مرد معنى را نشان ديگر است
( د ) كاين جماعت را بيان ديگر است
( ه ) تير عشق او كه بر جانم رسيد
( و ) احمدا تا گم نگردى هوش دار ( رجوع كنيد به ديوان احمد حام زنده پيل ( رح ) طبع شيخ الهىبخش و محمد جلال الدّين كشميرى بازار لاهور ، سال طباعت ندرد ، ص 30 - 31 - 53 ) .
( ز ) در سير الأولياء و اخبار الاخيار چهار شبانهروز نوشته است
( ك ) الّا آنكه چون وقت نماز در مىآمد نماز مىگذرانيدند ( سير الاولياء ص 65 )