تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
چشميه « الف » به جهت مظاهل سود « ب » فرود آمد و مسكن ابو بكر رضى اللّه عنه در حجرهء شيخ در قبيلهء بنى الحارث بن الجرح بن حبيب بن يوتاق « ج » و بقولى بر خارجه بن زيد قرار گرفت و اللّه اعلم - بعد از آن پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با نقبا و باقى عشائر بر مسند اعتبار خاموش بنشست و ابو بكر رضى اللّه عنه وجوه « د » مردم و تفقد احوال ايشان مبادرت مىنمود ، جمعى كه به ظاهر ملازمت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ندانستند و در آن مجلس مخدوم را از خادم نمىشناختند چنانچه تحفهء تحيت بابو بكر رضى اللّه عنه ابلاغ مىساختند و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در سايهء درختى نزول فرموده بودند تا آن هنگام كه آفتاب به سايهء اقبال رسول ( ص ) نسأ و رجال اتصال يافت ، ابو بكر صديق رضى اللّه عنه برخاست و به رداى خويش جهت آفتاب سپهر رسالت سايه ترتيب فرمود ، حاضران بسبب آن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را بشناختند - آنگاه متوطن آن حوالى از اسافل و اعالى على السّبيل التّعاقب و التّوالى بملازمت سيد السّادات و الموالى مىرفتند و انواع مدائح و تحايا مىگفتند - از آن جمله حسان بن ثابت ( رض ) از اشعار خويش قصيده‌اى در مدح آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم گفته بسمع آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم رسانيد و اين دو بيت از آن قصيده است :
من اللّه يوم حللت فينا * و وجهك اخلفت ظلم اللّيالي فكنت كرامة بفضله علينا * بايمن ظاهر و حسن فال منت خداى را كه بما آمدى و برد * نور هدايت تو ظلام ضلال را بودى كرامتى و گرفتيم از رخت * بر خويشتن خجسته و فرخنده فال را
هامش
( الف ) خيشمه ( ابن هشام ) ( ب ) قياسا به جهت آنكه متأهل نبود ( ج ) عر - حبيب بن يمن بن يوثاق ، ولى ابن هشام ( ج 2 ص 10 ) و ابن الاثير ( ج 2 ص 106 ) خبيب بن اساف احد بنى الحرث بن الخزرج بالسنح نوشته است ( د ) به جستجوى مردم ( كذا فى معارج النبوه ركن 4 ص 15 )