تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
الذات و إلّا فالمفروض أنّ مرادهم انّما هو الوجود الخارجي القائم بنفسه و القيّوم بجميع الموجودات و هذا هو الّذي يريد الشّرع من إطلاق الموجود . فكما أنّ إطلاق الحياة للحىّ تعالى انّما هو للإشارة إلى أنّ حياته تعالى ذاتيّة و ليست حياته شيئا آخر وراء ذاته و هكذا علمه فكذلك وجوده ؛ نعم من جهة أنّه لم يرد في الشرع أن ينادى بيا وجود و يا حياة و يا علم لا نجاوز عمّا ورد . [ در پاسخ گويم : و امّا اينكه كلمهء وجود در اخبار و روايات به خدا اطلاق نشده درست است ؛ ولى نظاير وجود از قبيل حيات و علم به خداوند متعال اطلاق شده است . « 1 » و شايد آنچه مىتواند سبب اين اطلاق باشد همان نفى توهّم زيادت وجودى خدا بر ذات است و گرنه مفروض ما اين است كه مقصودشان وجود خارجى قائم به نفس و قيّوم همهء موجودات است و اين همان است كه شرع از گفتن لفظ موجود به خدا ، اراده كرده است . پس همان‌طور كه كلمهء حيات را به خداوند حىّ مىتوانيم اطلاق نماييم و اين به آن معناست كه حيات خداوند متعال ، ذاتى است و چيزى زايد بر ذات نيست و همچنين علم خداوند متعال نيز همين‌طور است و وجودش نيز مثل آن دو ذاتى است . بلى از اين‌جهت كه در شرع وارد نشده خداوند متعال به « وجود » ، « حياة » و « علم » خطاب شود ؛ در اين مورد از شرع متابعت مىنماييم و خدا
هامش
( 1 ) - تعبير به « انّيّت » وارد شده كه همان « وجود » است . ( ميرزا خليل كمره‌اى ) .