فرمودند : « نشانهاش آن است كه از دنياى فريبا رويگردان شدن و توجّه و بازگشت به سراى جاويدان و آمادهء مردن شدن قبل از فرا رسيدن اجل . » ]
و لعلّ العامّة لا يعتقدون في معنى « التجافى » إلّا الزّهد في الشهوات الدّنيا و لا يتصورون معنى للتجافى الحقيقى الّذي هو ارتفاع الغرور الواقع في هذا العالم لأهله و عدم رؤية الأشياء كما هي الّذي هو شأن العامّة الّذين لم يبلغوا بعد معرفة النفس بهذه المعرفة .
هذا و قد بقى هنا شيء و هو انّ إطلاق الوجود على اللّه - جلّ جلاله - كما في السّنة اهل المعقول لم يرد في الشرع فما مقصودهم ؟ !
[ و شايد عامهء مردم گمان كنند كه مقصود از تجافى و رويگردانى از دنيا ، زهد و دورى از شهوتهاى دنياست ، درحالىكه معناى حقيقى آن عبارت است از اينكه پردهء فريبى كه در اين دنيا براى اهل دنيا مىباشد و نمىگذارد اشياء را همانطور كه واقعا هست مشاهده كنند ، از جلو چشم برداشته شود ؛ چنانچه عامهء مردم كه بعد از معرفت نفس به اين مرتبه از معرفت نايل نشدهاند ، چنيناند . اين نكته را خوب درياب !
و در اينجا مطلبى باقى مانده و آن اينكه كلمهء وجود به خداوند متعال - جلّ جلاله - در شرع اطلاق نشده است ؛ پس مقصود فلاسفه از اين اطلاق وجود به خدا چيست ؟ ]
أقول : و اما عدم وجود هذا الاطلاق في الأخبار فهو حقّ إلّا أن نظائره موجودة مثل إطلاق الحياة و العلم و لعلّ الّذي صار سببا لهذا الإطلاق هو نفى توهّم زيادة الوجود على
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٦٠