پيدا كند ، يعنى صورتهايى نظير آن صورتها را تصوّر كند ؛ زيرا آنچه در طبع مواد نهاده شده محال است كه خود آنها به ذهن منتقل شود ؛ پس معلوم بالذّات ، از هرشيئى ، صور ادراكى است كه قائم به نفس بوده ، با آن متّحد است ، نه ماده خارجى آن ؛ پس آنچه كه معلوم بالفعل است فقط براى عالمش معلوم است ؛ پس معلوم هرعالمى غير از معلوم عالم ديگر است كه در حقيقت ، عالم و علم و معلوم متّحدند . اين نكته را خوب درياب ! ]
و المقصود من التعرّض بهذه التفصيلات ، التنبيه إلى الفكر في معرفة النفس و كيفيّة الترقّي منها إلى معرفة الرّبّ و الاستدلال بما يستحكم به تصديق ذلك و أن يتفطّن المبتدى لأصول تنفع في فكره و إلّا فليس كيفيّة الفكر إلّا أن يشتغل المتفكّر تارة لتجزية نفسه و أخرى لتجزية العالم حتّى يتحقّق له أنّ ما يعلمه من العالم ليس إلّا نفسه و عالمه لا العالم الخارجي و انّ هذه العوالم المعلومة له انّما هو مرتبة من نفسه و حتّى يجد نفسه لنفسه ما هي :
[ مقصود از آنچه به اين تفصيلات پرداخته شد ، اين است كه سالك آگاه شود كه چگونه مىتوان به معرفت نفس دست يافت و از آن به قلّهء معرفت پروردگار صعود نمود . و نيز استدلال به آنچه كه تصديق اين حقيقت را براى سالك نوآموز آسان نمايد و او را آمادهء پذيرش اصولى سازد كه فكر او را نفع و سود مىرساند ؛ و گرنه كيفيّت فكر جز اين نيست كه شخص فكركننده گاهى به تحليل و تجزيه نفس خويش مىپردازد و گاهى به تجزيهء عالم مشغول مىشود تا آنكه براى او محقّق شود كه آنچه از عالم مىداند چيزى نيست جز نفس خودش و عالم خودش نه عالم خارجى . و همانا اين عوالمى كه معلوم و آشكارند ، مرتبهاى از نفس او مىباشند تا آنكه از خود
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٥٨