[ تحقيق : در روايات اهل بيت عليهم السّلام ، مسألهاى بسيار ذكر شده است كه معلوم مىشود از اصول كلامى است و آن اينكه : هرصفتى كه در ممكن الوجود يافت مىشود بايد آن صفت را از خداوند متعال نفى نمود مثل اين فرمايش : « حدوث اشياء ، شاهدى است بر ازليّت او ؛ و داغ عجزى كه بر پيشانى آنهاست ، گواهى بر قدرت اوست ؛ و چون اشياء به حكم اضطرار فانى مىباشند ، خود بيانگر دوام و بقاى خداست » .
و مانند اين فرمايش : « و از اينكه به جواهر عالم جوهريّت بخشيد ، معلوم شد كه خود جوهر نيست ؛ و از اينكه وسايل آگاهى ايجاد كرد ، معلوم شد كه خود او را وسيلهء آگاهى نياز نيست . » و همچنين روايات ديگرى كه در اينخصوص وارد شده است . ]
و ورد أيضا : انّه تعالى حىّ ، عالم ، سميع ، بصير ، قادر ، مريد ، كاره ، متكلّم . و هذه الصفات موجودة في الممكن أيضا . فكيف التوفيق ؟ !
و هكذا في كلام أهل المعرفة : نفى صفات الإمكان عنه أمر ظاهر - و قولهم أيضا : بلزوم المناسبة بين العلّة و المعلول في الصّفات غير مستور - و وجه التوفيق انّما يعرف من ملاحظة الدّليل
[ و باز روايتى است كه « خداوند متعال حىّ و عالم و سميع و بصير و قادر و مريد و كاره و متكلّم است » با اينكه اين صفات در ممكن الوجود نيز وجود دارد ، پس اين دو مطلب چگونه با هم مىسازد ؟
و همچنين در كلمات اهل معرفت نيز روشن است كه صفات امكان را از خداوند متعال نفى كردهاند و درعينحال گفتهاند كه ميان علّت و معلول بايد مناسبت و سنخيّتى باشد ، پس سازگارى اين دو مطلب چگونه است ؟
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٦٣