الصور النوريّة و تذهب ظلماتها بنور صورها فهذه النشأة اختلط نورها بظلامها و ضعف وجودها و ظهورها و لضعفها احتاجت إلى مهد المكان و ظئر الزمان و أهلها المخصوصون بها اشقياء الجن و الانس و الحيوان و النبات و الجماد .
[ و همانا ظهور آن براى حس بهواسطهء اعراض است از آنجا كه اجسام وحدت اتصالى دارند . و امّا از نظر كثرتى كه در فرض تقسيم و تجزيه درك مىكنيم پس هرجزئى از آن اجزاء از ديگرى معدوم و مفقود است ؛ چون هرجزئى از جزء ديگر غايب است و از حضور او معدوم است و اين از آن جهت است كه همانا ماده همواره همراه عدم مىباشد بلكه جوهرى است تاريك و ظلمانى و اوّلين ظلمتى است از ظلمتها كه ظهور يافته است ؛ ولى چون اصلش از عالم نور است در ذاتش قوّه و استعدادى وجود دارد كه مىتواند صورتهاى نورى را قبول نمايد و بهوسيلهء نور آن صور ، تاريكىهايش از بين برود .
پس اين نشئهء طبيعت نورش با تاريكى درآميخته است و براى همين ، وجود و ظهورش ضعيف مىباشد و به علّت ضعفش ، به گهوارهء مكان و دايهء زمان محتاج شده است و افرادى كه بدان مختصّ شدهاند ، عبارتند از اشقياى جن و انسان و حيوان و نبات و جماد . ]
و في الحديث القدسي : ما نظرت إلى الأجسام مذ خلقتها « 1 » - و هم اللّذون علومهم مختصّة بهذا العالم و
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : « بحار الانوار » 70 / 110 .
( 2 ) - سورهء روم ( 30 ) ، آيهء 7 .