مىشود . درحالىكه همين انسان در هرساعت و هرنفس و لحظهاى در معرض آن است كه حضرت عزرائيل بر او وارد شود و او دچار سكرات جان كندن گردد ولى او با اطمينان كامل غرق در لهو و لعب است و توجّهى به سراى ديگر ندارد ! ؟ و اين جهتش آن است كه گرفتار جهل و غرور است و جز اين چه مىتواند باشد ؟
براى اينكه همانا اين شخص مسكين و درمانده شناختى از شدّت سكرات مرگ ندارد ؛ چون تا شخصى آن را نبيند و تجربه ننمايد نمىتواند حقيقت آن را دريابد و ليكن از اخبار انبيا و اوليا عليهم السّلام و بعضى از قياسهاى عقلى ، مىتوان به بعضى از وقايع عالم مرگ پى برد . ]
و أمّا القياس الّذي يشبه له فهو انّ كل عضو لا روح فيه فهو لا يحسّ بالألم و اذا كان فيه الرّوح وجد الاحساس فالمدرك للألم هو الرّوح فمهما وقع الجرح أو الحريق فبقدر سريان الألم إلى الرّوح يتألّم منه و ذلك العضو الّذي سرى من جرحه أو قطعه ألم إلى الرّوح إذا كان عضوا كبيرا أو وقع الجرح على تمامه يشتدّ الألم بالعيان إذا فرض جميع الأعضاء و العروق وقع عليه العذاب لا بدّ أن يكون سريان الألم إلى الرّوح أعظم و أشدّ
[ امّا قياس عقلى كه مىتوان تشبيه كرد آن است كه هرعضوى كه روح ندارد ، درد را نيز حسّ نمىكند و اگر عضوى داراى روح باشد ، داراى احساس درد هم مىباشد . بنابراين آنچه درد را احساس مىنمايد همان روح است ؛ پس اگر جراحت يا سوختگى در عضوى پيدا شود ، هرمقدار كه درد به روح رسوخ مىكند همانقدر احساس درد خواهد نمود و آن عضوى كه بهواسطهء جراحت يا بريدن آن ، روح دردكشيده اگر عضو بزرگى
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٠٢