را نمىدادند و فكر مىكردند سالهاى سال زنده خواهند بود ولى ناگهان اجل ايشان سررسيده و مهلتشان تمام شد . چه افراد زيادى بودند كه از نيرو و نشاط خوبى برخوردار بودند و احتمال مردن خود را نمىدادند و خيال مىكردند كه عمر طولانى خواهند داشت و كارها و امور دنيوى آنها هم طورى بود كه گويى بنا را بر صد سال زندگى كردن نهادهاند ولى ناگهان در همان لحظه مىمردند ؛ پس زمانى كه چنين امرى ممكن است و واقع شده پس چرا ما از مرگ زودرس خود غافليم و از عدم واقع شدن آن ، خاطرجمع مىباشيم ؟ ! ]
و ثانيها أن يتفكّر في شدّتها و سكرتها و وحشتها و يكفي منه أن يتفكّر في ما يصل إليه من آلام الأوجاع في أعضاء بدنه فإنّ في ملاحظة هذه الأوجاع كفاية لمن أراد ان يتعقّل ألم الموت الّذي قيل هو لبعض الأشخاص نظير سفّود جعل في صوف رطب ثم جذب . و قيل كغصن كثير الشّوك أدخل في جوف و اجتذب كلّ شوكة به عرق ثمّ جذبه رجل شديد الجذب فأخذ ما أخذ و بقى ما بقى
[ دوّم آنكه در شدّت و سختى مرگ و سكرات و وحشتانگيز بودن آن فكر نمايد و در اين خصوص كفايت مىكند همينكه دربارهء فشار دردهايى كه بر اعضاى بدنش وارد مىشود فكر كند كه براى شخص عاقل ملاحظهء همين دردها كافى است تا بفهمد مرگ چقدر دردناك و طاقتفرسا است و دربارهء بعضى از اشخاص گفته شده كه درد جان كندن آنان مانند آن است كه ميلهء سرخ شده در آتش را در ميان پشمى مرطوب قرار دهند و آنگاه آن را از ميان
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٠٠