من پرداختى ! ؟ ]
و آمر بك بأمر هو صلاحك و أمرك عدوّي و عدوّك بأمر فيه فسادك و هلاكك خالفتنى و أطعت عدوّي و عدوّك بحضوري و جميع أسباب طاعتك لعدوّي من نعمى عليك دعوتك إلى كرامتي و مجلس أنسي و أنا منعمك و رازقك تكريما لك و منّا منّى عليك اعرضت عنّي و دعاك عدوّي إلى طاعته و مجاورته في أسفل دركات الهاوية فأجبته و أطعته .
[ من به تو امر كردم به چيزى كه خير و صلاح تو در آن بود و دشمن من و تو ، تو را به چيزى كه باعث فساد و هلاك تو مىگشت دستور داد و تو از او اطاعت كردى و با من مخالفت نمودى با اينكه او دشمن من و تو بود . و در حالى اين مخالفتها صورت مىگرفت كه همهء آن وسايل و اسبابى كه بهوسيلهء آنها از دشمن من فرمانبردارى كردى از نعمتهاى من بود و من منعم و رازق تو بودم و تو را به سوى كرامت و مجلس انس خودم دعوت مىكردم و اين دعوت هم براى احترام و تكريم و عنايت و لطف به تو بوده است . امّا تو از من رويگردان شدى و دعوت دشمن من را پذيرفتى و اطاعتش نمودى ، با اينكه تو را به همنشينى و همسايگى در پايينترين درجات جهنّم فراخوانده بود . ]
و لعلّ لمثل هذه الأحوال قال الصّادق عليه السّلام : « و لو لم يكن للحساب مهولة إلّا حياء العرض على اللّه و فضيحة هتك السّتر يحقّ للمرء أن لا يهبط من رؤس الجبال ! « 1 » هذا و قد تختلج ببالي أن استشعار هذا المقدار
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » 68 / 265 .