و در برابر دشمن او ، سر فرود مىآورى و اگر به تو امر كند كه براى دستيابى به بيشتر از اينها با پروردگارت مخالفت نمايى ، آنچنان از او اطاعت مىكنى كه برايش به سجده مىافتى ! با اينكه به يقين مىدانى كه اگر خدا دربارهء تو بردبارى ننمايد و به تو قدرت و نيرو و ساير وسايل تحصيل آن را ندهد ، چنين كارى براى تو امكانپذير نخواهد بود .
وه كه چه مصيبت بزرگ و فاجعهء عظيمى است ! پس در حسرت اين مصيبت بزرگ و زشت خسران عظيم ، بايد گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
] « 1 »
كيف يكون حالنا لو خاطبنا ربّنا في هذه المعاملات . و قال : يا وقيح ! يا قبيح ! أما أوجدتك ؟ أما خلقتك ؟ أما سوّيت خلقك ؟
أما باشرت بنفسى إلى تدبير أمرك بحيث ما رضيت لك نعمة دون نعمة ؟ حتى عجز الواصفون عن صفتها و لم يقدر المحصون احصائها عصيتنى به عين نعمى عليك و أنا شاهد عليك
[ چه حالى خواهيم داشت زمانى كه خداوند متعال بهخاطر اين رفتارهاى ناهنجار ، ما را مورد خطاب قرار دهد و بفرمايد : اى بىشرم ! اى زشت و قبيح ! مگر من به تو وجود نبخشيدم ؟ مگر من تو را خلق نكردم ؟
مگر تو را با كمال و معتدل نساختهام ؟ مگر من شخصا عهدهدار تدبير امور تو نبودم به گونهاى كه راضى نشدم از نعمتى محروم بمانى تا آنجا كه وصفكنندگان از وصف آن نعمتها عاجز ماندند و آنها را نتوانستند شمارش نمايند و تو با همين نعمتها در محضر من به معصيت و نافرمانى
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 156 .