تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
بخور مى وارهان خود را ز سردى * كه بد مستى به است از نيك مردى
كسى كو افتد از درگاه حق دور * حجاب ظلمت او را بهتر از نور
گر آدم را ز ظلمت صد مدد شد * ز نور ابليس ملعون ابد شد
اگر آئينه دل راز دود است * چو خود را بيند اندر وى چه سود است ؟
ز رويش پرتوى چون بر مى افتاد * بسى شكل حبابى بر وى افتاد
جهان جان در او شكل حباب است * حبابش اوليائى را قباب است
شده ز و عقل كل حيران و مدهوش * فتاده نفس كلّ را حلقه در گوش همه عالم چو يك خمخانه اوست * دل هر ذرّه‌اى پيمانه اوست
خرد مست و ملايك مست و جان مست * هوا مست و زمين مست آسمان مست
فلك سرگشته از وى در تكاپوى * هوا در دل به اميد يكى بوى
ملايك خورده صاف از كوزهء پاك * به جرعه ريخته دردى بر اين خاك
عناصر گشته زان يك جرعه سرخوش * فتاده گه در آب و گه در آتش