تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
ز بوى جرعه‌اى كافتاد بر خاك * برآمد آدمى تا شد بر افلاك
ز عكس او تن پژمرده جان يافت * ز تابش جان افسرده روان يافت
جهانى خلق ازو سرگشته دايم * ز خان‌ومان خود برگشته دايم
يكى از بوى دردش عاقل آمد * يكى از رنگ صافش ناقل آمد
يكى از نيم‌جرعه گشته صادق * يكى از يك صراحى گشته عاشق
يكى ديگر فرو برده به يك بار * مى و ميخانه و ساقى و مىخوار
كشيده جمله وامانده دهن‌باز * زهى دريا دل رند سرافراز
در آشاميده هستى را به يك بار * فراغت يافته ز اقرار و انكار
شده فارغ ز زهد خشك و طامات * گرفته دامن پير خرابات

اشارت به خرابات

خراباتى شدن از خود رهايىست * خودى كفر است اگر خود پارسايىست
نشانى داده‌اندت از خرابات * كه « التوحيد اسقاط الاضافات »