تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
خرابات از جهان بىمثالىست * مقام عاشقان لاابالىست
خرابات آشيان مرغ جانست * خرابات آستان لا مكان است
خراباتى خراب اندر خراب است * كه در صحراى او عالم سراب است
خراباتيست بىحد و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت
اگر صد سال در وى مىشتابى * نه كس را و نه خود را بازيابى
گروهى اندر او بىپا و بىسر * همه نه مؤمن و نه نيز كافر
شراب بىخودى در سر گرفته * به ترك جمله خير و شر گرفته
شرابى خورده هر يك بىلب و كام * فراغت يافته از ننگ و از نام
حديث ماجراى شطح و طامات * خيال خلوت و نور كرامات
به بوى درديى از دست داده * ز ذوق نيستى مست اوفتاده
عصا و ركوه و تسبيح و مسواك * گرو كرده به دردى جمله را پاك
ميان آب و گل افتان و خيزان * بجاى اشك خون از ديده ريزان