تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
همه آن است و اين مانند عنقاست * جز از حق جمله اسم بىمسماست
عدم موجود گردد اين محال است * وجود از روى هستى لايزال است
نه آن اين گردد و نه اين شود آن * همه اشكال گردد بر تو آسان
جهان خود جمله امر اعتبارى است * چو آن يك نقطه كاندر دور سارى است
برو يك نقطه آتش بگردان * كه بينى دايره از سرعت آن
يكى گر در شمار آيد به ناچار * نگردد واحد از اعداد بسيار
حديث ما سوى الله را رها كن * به عقل خويش اين را ز آن جدا كن
چه شك دارى در آن كاين چون خيال است * كه با وحدت دويى عين محال است
عدم مانند هستى بود يكتا * همه كثرت ز نسبت گشت پيدا
ظهور اختلاف و كثرت شأن * شده پيدا ز بوقلمون امكان
وجود هر يكى چون بود واحد * به وحدانيت حق گشت شاهد
گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 74 | الشيخ محمود الشبستري