دلش با لطف حق همراز گردد * از آن راهى كه آمد بازگردد
ز جذبه يا ز برهان حقيقى * رهى يابد به ايمان حقيقى
كند يك رجعت از سجّين فجّار * رخ آرد سوى علّيّين ابرار
به توبه متّصف گردد در آن دم * شود در اصطفى ز اولاد آدم
ز افعال نكوهيده شود پاك * چو ادريس نبى آيد بر افلاك
چو يابد از صفات بد نجاتى * شود چون نوح از آن صاحب ثباتى
نماند قدرت جزويش در كل * خليلآسا شود صاحب توكّل
ارادت با رضاى حق شود ضمّ * رود چون موسى اندر باب اعظم
ز علم خويشتن يابد رهايى * چو عيساى نبى گردد سمايى
دهد يكباره هستى را به تاراج * در آيد در پى احمد به معراج
رسد چون نقطهء آخر به اول * در آنجا نه ملك گنجد نه مرسل