تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
دگر با پوست تابد تابش خور * در اين نشئه كند يك دور ديگر
درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از جمله افلاك
همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار
چو سير حبّه بر خط شجر شد * ز نقطه خط ز خط دورى دگر شد
چو شد در دايره سالك مكمل * رسد هم نقطه آخر به اول
دگر باره شود مانند پرگار * بر آن كارى كه اول بود بر كار
تناسخ نبود اين كز روى معنى * ظهورات است در عين تجلّى
و قد سألوا و قالوا ما النهايه * فقيل هى الرجوع الى البدايه

قاعدة

نبوّت را ظهور از آدم آمد * كمالش در وجود خاتم آمد
ولايت بود باقى تا سفر كرد * چو نقطه در جهان دورى دگر كرد
ظهور كلّ او باشد به خاتم * به دو گردد تمامى دور عالم