تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
بقايى يابد او بعد از فنا باز * رود ز انجام ره ديگر به آغاز
شريعت را شعار خويش سازد * طريقت را دثار خويش سازد
حقيقت خود مقام ذات او دان * شده جامع ميان كفر و ايمان
به اخلاق حميده گشته موصوف * به علم و زهد تقوى بوده معروف
همه با او ولى او از همه دور * به زير قبه‌هاى ستر مستور

تمثيل

تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بيرون آورى خام
ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بفكنى پوست
شريعت پوست مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت
خلل در راه سالك نقص مغز است * چو مغزش پخته شد بىپوست نغز است
چو عارف با يقين خويش پيوست * رسيده گشت مغز و پوست بشكست
وجودش اندرين عالم نپايد * برون رفت و دگر هرگز نيايد