بود پنجم فلك مريخ را جاى * به چارم آفتاب عالمآراى
سيم زهره دوم جاى عطارد * قمر بر چرخ دنيا گشت وارد
زحل را جدى و دلو و مشترى باز * به قوس و حوت كرد انجام و آغاز
حمل با عقرب آمد جاى بهرام * اسد خورشيد را شد جاى آرام
چو زهره ثور و ميزان ساخت گوشه * عطارد رفت در جوزا و خوشه
قمر خرچنگ را همجنس خود ديد * ذنب چون رأس شد يك عقده بگزيد
قمر را بيست و هشت آمد منازل * شود با آفتاب آنكه مقابل
پس از وى همچو عرجون قديم است * ز تقدير عزيزى كو عليم است
اگر در فكر گردى مرد كامل * هر آيينه كه گويى نيست باطل
كلام حق همى ناطق به دين است * كه باطل ديدن از ضعف يقين است
وجود پشّه دارد حكمت تام * نباشد در وجود تير و بهرام
ولى چون بنگرى در اصل اين كار * فلك را بينى اندر حكم جبّار