تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
منجّم چون ز ايمان بىنصيب است * اثر گويد كه از شكل غريب است
نمىبيند مر اين چرخ مدوّر * ز حكم و امر حق گشته مسخر

تمثيل

تو گويى هست اين افلاك دوار ؟ * بگردش روز و شب چون چرخ فخار
وزو هر لحظه‌اى داناى داور * ز آب و گل كند يك ظرف ديگر
هر آنچ آن در مكان و در زمانست * ز يك استاد و از يك كارخانه‌ست
كواكب گر همه ز اهل كمالند * چرا هر لحظه در نقص و وبالند
همه در جاى و سير و لون و اشكال * چرا گشتند آخر مختلف حال ؟
چرا گه در حضيض و گه در اوج‌اند * گهى تنها فتاده گاه زوج‌اند
دل چرخ از چه شد آخر پر آتش ؟ * ز شوق كيست او اندر كشاكش ؟
همه انجم بر او گردان پياده * گهى بالا و گه شيب اوفتاده
عناصر باد و آب و آتش و خاك * گرفته جاى خود در زير افلاك