تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
گر نفس تو از نصيبه آزادستى * از خلق و ز حق شاكر و دلشادستى
گر معرفتت رفيع بنيادستى * بيداد جهان به نزد تو دادستى
ص 134 * * *
گروهى برآنند ز اهل سخن * كه حاتم اصم بود باور مكن
برآمد طنين مگس بامداد * كه در چنبر عنكبوتى فتاد
همه ضعف و خاموشيش كيد بود * مگس قند پنداشتش قيد بود
نگه كرد شيخ از سر اعتبار * كه اى پايبند طمع پاى دار
نه هر جا شكر باشد و شهد و قند * كه در گوشه‌ها داميارست و بند
يكى گفت از آن حلقهء اهل رأى * عجب دارم اى مرد راه خداى
مگس را تو چون فهم كردى خروش * كه ما را بدشوارى آمد به گوش
تو آگاه گشتى به بانگ مگس * نشايد اصم خواندنت زين سپس
تبسّم‌كنان گفت اى تيز هوش * اصم به كه گفتار باطل نيوش
كسانى كه با ما به خلوت درند * مرا عيب‌پوش ثنا گسترند
فرا مىنمايم كه مىنشنوم * مگر كز تكلّف مبرا شوم
ص 240 * * *

م

ما بلا را به كس قضا نكنيم * تا مر او را ز اوليا نكنيم
اين بلا گوهر خزينهء ماست * ما به هر خس گهر عطا نكنيم
ص 113 * * *
مفخر اهل زمان و زمين * قافله سالار به خلد برين