* * *
نفس و شهوت را به جوع بسوز * ز اندرون شمع عقل را بفروز
چون زبانت شود ز نطق خموش * بشنوى نطق جان و دل بىگوش
ص 173
* * *
ه
هر دلى كه اندرو تعظيم * نبود ، هست در عذاب اليم
شفقت ورز بر همه خلقان * زانكه حق هست بر رحيم ، رحيم
ص 99
* * *
هر كه از زهر مار پرهيزد * فقر زودش مفرح آميزد
هر كه را دل به دوست شاد بود * نامرادى همه مراد بود
ص 114
* * *
هر كه اين فعلهاى نيك در اوست * عابد ار خواندهاى ورا نيكوست
ص 176
* * *
هر كه را هيبت إله رسيد * بيقين او به عزّ و جاه رسيد
پر شود سينهها ز هيبت او * نور چون گستريد حشمت او
137