آن مايه ز دنيا كه خورى يا پوشى * معذورى اگر طلب كنى يا كوشى
باقى همه رايگان نيرزد هشدار * تا عمر گرانمايه بدان نفروشى
ص 119
* * *
آه سحر از سينه چو ناگاه جهد * در خرمن مه آتش از آن آه جهد
از نه سپر سپهر بيرون گذرد * هر تير دعا كه در سحرگاه جهد
ص 136
* * *
احداث از آن نهادهاند اندر ره عشق * تا در نايد هر كه ندارد سر عشق
ص 181
* * *
از جام جلال حق اگر دمى نوش كنى * با شاهد جان دست در آغوش كنى
از ياد جلال حق اگر زنده شوى * جز حق همه خلق را فراموش كنى
ص 182
* * *
از همه عالم گريز است او همه جان و دل است * آن تويى كز كل عالم ناگزيرى ناگزير
ص 150
* * *
اندر يك دل دو دوست دارى نه نكوست * يا عاشق خويش باش يا عاشق دوست
ص 182
* * *
اندرون از طعام خالى دار * تا در او نور معرفت بينى
ص 232