همگنان بود . گفتند بيار تا چه دارى اى عراقى . جنيد ساعتى سر در پيش افكند و اشك از چشم وى فرو ريخت . پس گفت : بندهاى بود از نفس خويش بيرون آمده و به ذكر خداوند خويش متّصل شده ، قيامكننده به اداى حقوق او بدل و به دو نگران ؛ انوار هيبت او ، دل او را بسوخته بود و شرب او صافى گشته ، از كأس و داد او ؛ و جبّار او را كشف كرد . از اسباب غيبت او ، اگر سخن گويد ، به خداى گويد و اگر حركت كند ، به امر خداى بود و اگر بيارامد ، با خداى بود و به خداى بود و خداى را بود . پيران همه بگريستند و گفتند هيچ كس در اين زيادت نيارد . خداى تعالى ترا نيكويى بسيار دهاد ، اى تاج عارفان !
در تذكرة الاولياء ، قزوينى ، ج 2 ، ص 7 ، نظير اين حكايت در « شكر » از جنيد نقل شده است . ( هم رك . به شرح التعرف ج 1 ، ص 81 )
27 . دنيا مؤمن را دايه است ( ص 131 )
فرقد سبخى
حلية الاولياء ج 3 ، ص 44 : « اتّخذوا الدّنيا ظئرا و الآخره امّا ، اما ترى الصبى يلقى على الظئر فاذا ترعرع و عرف والدته ، ترك الظئر ، و القى نفسه على والدته فان الآخره امكم يوشك أتجتركم . »
28 . شبلى هر چيز جز حق . . . از همه پرهيز كنند ( ص 132 )
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 167 : شبلى گويد : ورع آن است كه از همهء چيزها بپرهيزى ، جز خداى .
29 . ورع صادق آن است كه ( ص 132 )
يحيى معاذ
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 168 به همين شكل نقل شده است . تذكره قزوينى ، ص 273 گفت : ورع دو گونه باشد : ورعى بود در ظاهر كه نجنبد مگر به خداى ؛ و ورعى بود در باطن و آن ، آن بود كه در دلت بجز خداى درنيايد .
30 . يكى از اولاد حضرت ( ص 132 )
حسن بصرى
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 170 : حسن بصر اندر مكه شد . غلامى را ديد از فرزندان على بن ابيطالب - كرم الله وجهه - پشت با كعبه گذاشته ، مردمان را پند همى داد . حسن بايستاد ، پرسيد كه صلاح دين چيست ؟ گفت : ورع . گفت : آفت دين چيست ؟ گفت :