16 . صحبت اهل بدعت روى گردانيدن از حق . . . ( ص 107 )
بندار بن الحسين .
صبقات الصوفيه ، ص 501 : و هم او گفت : صحبت اهل بدعت ، اعراض آورد از حق .
17 . يكى هزار دينار . . . ( ص 109 )
ابراهيم ادهم
تذكرة الاولياء قزوينى : ج 1 ، ص 94 : مردى ده هزار درم پيش او برد . نپذيرفت .
گفت : مىخواهى كه نام من از ميان درويشان پاك كنى به اين قد رسيم ؟
( رك . ب طرائق الحقايق ، ص 120 و ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 453 )
18 . يحيى معاذ - رحمة اللّه - را از فقر سؤال كردند . . . ( ص 109 )
در ترجمهء رسالهء قشيريه آمده است : يحيى معاذ را پرسيدند كه درويشى چيست ؟
گفت : بيم درويشى . گفتند : توانگرى چيست ؟ گفت : ايمن به خداى .
و در ص 453 : يحيى معاذ را پرسيدند از درويشى ؛ گفت : حقيقت وى آن بود كه جز به خداى مستغنى نگردد و رسم آن بود كه سبب وى را نبود .
19 . سائلى برخاست در مجلس ابو على دقّاق ( ص 110 )
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 454 : و از استاد ابو على شنيدم كه گفت : درويشى اندر مجلس بر پاى خاست . چيزى مىخواست و گفت سه روز است تا هيچ چيز نخوردهام . يكى از مشايخ آنجا حاضر بود . بانگ بر وى زد و گفت : تو دروغگويى ، كه درويشى سرّى است از اسرار خداى جلّ جلاله ؛ و او سرّ خويش جايى ننهد كه كسى آشكارا كند .
تذكرة الاولياء قزوينى : ج 2 ، ص 160 ، نقل است كه درويشى در مجلس او برخاست .
گفت : درويشم و سه روز است تا چيزى نخوردهام ؛ و جماعتى از مشايخ حاضر بودند .
او بانگ برو زد كه دروغ مىگويى كه فقر ، سر پادشاه است و پادشاه ، سر خويش به جايى ننهد كه او با كسى گويد و عرضه كند به عمرو و به زيد . و در تفسير يوسف « جامع الستين للطائف البساتين » ، ص 76 احمد طوسى ، مثل اين حكايت در مورد رابعه آورده شده است .
20 . جنيد . . . خلق شما را به حق مىشناسند ( ص 112 )
تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 2 ص 23 : گفت : شما را كه درويشانايد ، به خداى شناسند و از