حكايت
سفيان ثورى را - رحمة الله عليه « 1 » - به خواب ديدند كه مرغ روحش در بهشت از اين درخت بدان درخت مىپريد و از ميوههاى بهشت مىچيد . پرسيدند كه بدين دولت به چه رسيدى ؟ گفت : [ به ورع ] « 2 » .
جمعى از صبيان « 3 » بازى مىكردند . گروهى از مشايخ « 4 » و بالغان طريقت آنجا بودند .
اطفال را ملامت كردند . كودكى گفت : تا مشايخ خرقهء ورع بيرون كردهاند و جامهء تقوى بمانده « 5 » ، دريشان هيبت صدّيقان و حشمت پيران نمانده [ است ] .
باز ، فيه اصحاب كهف حق ورع نگاه داشتند . حق تعالى در ايشان حشمت نهاد كه جهان نبوّت و عالم فتوّت را هيبت ايشان پر مىكرد « 6 » . قوله تعالى :
« لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً »
« 7 » .
نظم « 8 »
هر كه را هيبت إله رسيد * بيقين او به عزّ و جاه رسيد
پر شود سينهها ز هيبت او * نور چون گستريد حشمت او
يا احمد ! عليك بالورع فانّ الورع [ رأس الدين و وسط الدين و آخر الدين ] « 9 » فانّ الورع يقرب العبد الى الله تعالى و هو « 10 » كالشنوف بين الحلى و الخبز بين
هامش
( 1 ) . سفيان ثورى رحمة الله عليه .
( 2 ) . س : ( ورع ) ندارد .
( 3 ) . جمعى كودكان .
( 4 ) . و گروهى از مشايخ قدس الله ارواحهم .
( 5 ) . عبارت ( و جامهء تقوى بمانده ) ندارد .
( 6 ) . اصحاب كهف چون ورع نگاه داشتند ، مولى تعالى جاى ايشان در بهشت عدن ساخت و از هيبت ايشان ، جهان نبوت و عالم فتوت را پر كرد .
( 7 ) . تقديم و تأخير حكايات در نسخهء مير ، بدين نحو است : سفيان ثورى - جمعى كودكان - طالب علم - اصحاب كهف .
( 8 ) . مثنوى .
( 9 ) . عبارت داخل قلاب ، از نسخهء ( س ) ساقط شده است .
( 10 ) . ( و هو ) ندارد .