عن الله [ تعالى ] بطرفة عين « 1 » و لا فضل طعام فيسئل عنه « 2 » . و لا له ثوب ليّن .
اى احمد « 3 » : هيچ مىدانى كه زاهدان را نزد من چه خلعتها و چه كرامتهاست ؟ گفت : نه يا رب . گفت « 4 » : خلق را به قيامت برانگيخته باشم و با هر كس در حساب مناقشت رود و ايشان ايمن و فارغ باشند « 5 » . فروترين عطيّه « 6 » كه ايشان را دهم آن است كه كليدهاى بهشت « 7 » را بديشان دهم تا از هر در « 8 » كه خواهند ، درآيند و حجاب از ايشان برگيرم « 9 » تا دايم در مشاهدت جمال من « 10 » باشند و به انواع نعيمشان مكرّم كنم و در مقعد صدقشان فرو [ د ] آرم ؛ و از رنجها و مجاهدات كه براى من « 11 » كشيده باشند و وفاى عهدى « 12 » كه نموده بوند « 13 » ، جزاى ايشان بدهم « 14 » ؛ و چهار در بهشت « 15 » بريشان بگشايم : درى كه از آن در ، تحف و هدايا مىرسد « 16 » بامداد و شبانگاه و در مشاهدت ، كه پيوسته ناظر و مشاهد جلال و جمال من باشند « 17 » و منظور لطف و كرم [ من ] بوند ؛ و درى كه از آنجا مطالعهء دوزخ كنند « 18 » تا دشمنان و ظالمان را در شدت و عذاب و عقوبت مىبينند ؛ و درى كه از آنجا كنيزكان و [ حور عينان ] « 19 » از نهانخانهء غيب پيدا مىآيند .
پرسيد - صلعم - « 20 » كه : يا ربّ ! كدام زاهدان ، را باشد اين خلعتها ؟
گفت : آنها را كه در دنيا خانهء نباشد تا به خرابى « 21 » آن اندوه خورند و فرزندى ندارند كه به موت وى « 22 » تأسف نمايند و مالى ندارند كه به فوت آن محزون گردند ، كس مر ايشان
هامش
( 1 ) . فيشغله . . . طرفة عين .
( 2 ) . ب : ليسئل عنه ؛ ح و ن : يسئل عنه .
( 3 ) . پس خطاب فرمود كه اى احمد .
( 4 ) . فرمود كه .
( 5 ) . فارغ و ايمن باشند .
( 6 ) . نزديكترين عطا .
( 7 ) . كليد بهشتها .
( 8 ) . تا از هر درى .
( 9 ) . و حجاب برگيرم .
( 10 ) . مشاهدهء جمال من .
( 11 ) . مجاهدها كه از براى من .
( 12 ) . وفاى آن عهدى .
( 13 ) . كه نمود باشند .
( 14 ) . دهم .
( 15 ) . ( بهشت ) ندارد .
( 16 ) . تحفهها و هدايا بديشان مىرسد .
( 17 ) . و درى كه در مشاهدات پيوسته ناظر شاهد جمال و جلال من باشند .
( 18 ) . و درى به سوى سراى عقاب بگشايم .
( 19 ) . س : حورا عينها ؛ مير : و حورعين .
( 20 ) . پرسيد رسول صلى الله عليه و آله .
( 21 ) . از پى خرابى .
( 22 ) . به مرگ وى .