[ رباعى ]
[ كى باشد و كى ، كه اين قفص پردازم * در باغ إله آشيانى سازم
با روى نهفتگان اين دل يكدم * در پردهء غيب عشقها مىبازم « 1 » ]
وهب بن الورد - رحمة الله عليه - گفت به ثابت « 2 » : بيا تا توبه كنيم از گناهى كه سر گناهانست « 3 » و خلق خود آن را گناه نمىدانند ؛ و آن ، دوستى دنياست .
معمر بن سليمان - رحمة الله عليه - خانهء داشت ، خراب شد از خرگاه شب گاهى در ساخت و سى سال در آنجا بود . گفتند : اگر عمارتى مىكردى ، چه بودى ؟ گفت : كار از آن نزديكتر است .
بزرگى چنين گفت كه : هركه از تخت و جاه و شهوت ، به جاه خمولت تواند فرود آمد ، از او كارى بيابد « 4 » .
يحيى بن معاذ - رحمة الله عليه « 5 » گفت : هيچ جسد بىاسد حرص و امل نيست . امّا ، ابناى دنيا را اسد مفتوح است ؛ لاجرم صاحب خود را به پنجهء حرص ، هلاك مىكنند « 6 » .
اما زهاد « 7 » را اسد مرتاض و مقيدست و به سلسلهء مجاهدت مذبوح است . زيان بديشان نمىرسد « 8 » .
بيت « 9 »
داده مر نفس را تبرايى * دل نداده به هيچ سودايى
داده دنيا و نفس را سه طلاق * رسته از منزل غرور و نفاق
رفته از چار و پنج و شش بيرون * هفت را كرده پايمال و زبون
هامش
( 1 ) . داخل قلاب را ندارد .
( 2 ) . ( ثابت ) ندارد .
( 3 ) . كه سر همهء گناهانست .
( 4 ) . در نسخهء مير ، حكايت معمر بن سليمان ( و بزرگى چنين گفت ) نيامده است .
( 5 ) . قدس الله روحه .
( 6 ) . مىكند .
( 7 ) . و زهاد .
( 8 ) . مقيد است به سلسلهء مجاهدت ، لاجرم برات نجات دارند و اولياى حق را اسد مذبوحست ، زيا او بديشان نمىرسد .
( 9 ) . مثنوى .