و « 1 » گرفتارى آخرت و سختى دل و تاريكى اندرون « 2 » انديشد و نه از ضرب « 3 » بيمارى تن پرهيزد « 4 » . چون خر ، از شام تا سحر خورد و باك ندارد « 5 » .
اى احمد ! عيب اهل دنيا بسيار است : جهل و حمق ، بر ايشان غالب بود « 6 » ؛ استاد علم و شيخ عمل را « 7 » تواضع ننمايند ؛ و با اين خصايل « 8 » خويشتن را از عقلا شمرند و نزد اهل معرفت از « 9 » احمقان باشند .
بيت
چون بديدى خلايقى زينسان * جنس او را مدان تو از انسان
جن و انسى نه جمله زينسانند * بلكه زين مهلكات ترسانند
[ جمله اخلاق و مهلكات دديست * هر يكى مايهء هزار بديست ] « 10 »
حسن بصرى - رحمة الله عليه - گويد : هفتاد كس از بدريان را دريافتم كه اگر يكى شما را « 11 » بديدندى ، گفتندى اينها بيگانهاند « 12 » . اگر شما ايشان را بديديد ، ايشان را ديوانه دانستيد « 13 » .
عبد الله عباس - رضيهما - مىگويد : دنيا به سم قسم است : مؤمن را براى عمارت تن است و بقاى طبيعت ؛ و منافق را براى آرايش و زينت ؛ و كافر را براى تمتع و طمأنينت « 14 » .
نظم « 15 »
آن مايه ز دنيا كه خورى يا پوشى * معذورى اگر طلب كنى يا كوشى « 16 »
باقى همه رايگان نيرزد هشدار * تا عمر گرانمايه بدان نفروشى
هامش
( 1 ) . ( و ) ندارد .
( 2 ) . باطن .
( 3 ) . ضرر .
( 4 ) . پرهيزند .
( 5 ) . چون گاو از صبح تا شام بخورند و باك ندارند .
( 6 ) . غالب است .
( 7 ) . عمل خود را .
( 8 ) . خصال .
( 9 ) . ايشان از . . .
( 10 ) . ( س ) بيت را ندارد .
( 11 ) . از شما را .
( 12 ) . از دين بيگانهاند .
( 13 ) . مىديديد ، مىگفتيد كه اينها ديوانهاند .
( 14 ) . عبارت در ( س ) نيامده .
( 15 ) . رباعى .
( 16 ) . در طلب آن كوشى .