تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
امشب شب ماست
اى دوست چو يار بر سر عهد و وفاست * از شحنه و قاضيان مرا بيم چراست ساقى تو بيا ز جام وحدت درده * مطرب تو بزن نوا كه امشب شب ماست
عاجز از وصف
افسوس كه از غم تو بگداخت دلم * در عشق تو هر دو كون درباخت دلم با اين همه رنج و محنت و درد و بلا * از وصف تو هيچ چيز نشناخت دلم
وقت آن آمد
وقت آن آمد كه در بستان جان مستان شويم * ترك قدس و شام گيريم و سوى سمنان شويم بادهء ذكرش بنوشيم از كف ساقى عشق * فارغ از گردون دون و گردش دوران شويم سنگ غيرت بر سر توبه زنيم و بشكنيم * جام وحدت دركشيم و سرور رندان شويم بار ديگر رو به ذكر و كنج خلوت آوريم * عهد را تازه كنيم و باز بر پيمان شويم ره سوى جانان نه راه باديه است اى بىخبر * ترك خود كن همچو مردان تا سوى جانان شويم هر كه اندر كعبه جويد سر جان خويشتن * گو شهادت تازه كن تا با سر ايمان شويم