امشب شب ماست
اى دوست چو يار بر سر عهد و وفاست * از شحنه و قاضيان مرا بيم چراست
ساقى تو بيا ز جام وحدت درده * مطرب تو بزن نوا كه امشب شب ماست
عاجز از وصف
افسوس كه از غم تو بگداخت دلم * در عشق تو هر دو كون درباخت دلم
با اين همه رنج و محنت و درد و بلا * از وصف تو هيچ چيز نشناخت دلم
وقت آن آمد
وقت آن آمد كه در بستان جان مستان شويم * ترك قدس و شام گيريم و سوى سمنان شويم
بادهء ذكرش بنوشيم از كف ساقى عشق * فارغ از گردون دون و گردش دوران شويم
سنگ غيرت بر سر توبه زنيم و بشكنيم * جام وحدت دركشيم و سرور رندان شويم
بار ديگر رو به ذكر و كنج خلوت آوريم * عهد را تازه كنيم و باز بر پيمان شويم
ره سوى جانان نه راه باديه است اى بىخبر * ترك خود كن همچو مردان تا سوى جانان شويم
هر كه اندر كعبه جويد سر جان خويشتن * گو شهادت تازه كن تا با سر ايمان شويم