تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
وصال يار اندر ملك دل جوى * جمال دوست را عين شفا بين قدم در بىنوائى نه از آن پس * همه دنيا پر از برگ و نوا بين اگر خواهى كه گردد مس تو زر * « علاء الدوله » خود را كيميا بين توانگر شو به علم حال بىقال * ازين پس دائما خود را گدا بين
اوصاف يزدان ( انسان )
هر كه دعوى راه مردان كرد * جان خود را فداى جانان كرد هر كه را آرزوى وصلش بود * درد نوشيد و ترك درمان كرد هر كه او راهء صوفيان بگزيد * دل و جان پيششان بقربان كرد درد عشق از ميان جان برخاست * دل ما را چو داغ هجران كرد چه دهم شرح ، آنچه هجرانش * با من خستهء پريشان كرد همه اوصاف خويشتن يزدان * جمع فرمود ، نامش انسان كرد تخت‌گاهى نهاد در دل او * نفس را بر درش چو دربان كرد دور باشى نهاد در دستش * نام آن دور باش شيطان كرد راه ايمان گشود بر همه كس * روى عشاق خود به احسان كرد ذكر فرمود با خود انسش داد * هر دلى را كه او به سامان كرد كنج خلوت گزيد و مى نوشيد * هر كه او ره به راه مردان كرد اى « علا دوله » شكر كن چون حق * كافر نفس را مسلمان كرد وز بديهاى نفس اماره * سگ نفس ترا پشيمان كرد باز از لطف بىكران بر تو * كار دشوار عشق آسان كرد اين عجب نيست شاهباز غمش * اين‌چنين صيدها فراوان كرد
دوستى
صادقى چيست جان فدا كردن * عاشقى چيست خون دل خوردن