تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
يك قدم در عالم توحيد نه مردانه‌وار * با دو سر تا چند چون پرگار سرگردان شويم اى علاء الدوله زين پس وقت آن آمد كه ما * همچو نقطه در ميان دايره پنهان شويم زير پاى آريم ملك هر دو عالم مردوار * فارغ از رنج جحيم و راحت رضوان شويم
تا كى
دلا در سجن تن تا كى اسير اين و آن باشى * سلاسل را بكل بگسل كه با شاه جهان باشى علائق قطع كن كلى كه سلطان زمان گردى * نيابى زود اين دولت اگر در بند آن باشى ترا از روح انسانى كجا ذوقى شود حاصل * كه دائم در پى مردار همچون سگ دوان باشى اگر از نفس پرظلمت خلاصى يافتى اينجا * چو زين زندان برون آئى ز سر تا پاى جان باشى چو كردى نفس را تسخير شيطانت مسخر شد * هوا چون زير پاى آمد سليمان زمان باشى نيابى ذوق حق هرگز تو اندر جان خود حقا * ازين حالت كه من گفتم اگر اندر گمان باشى بكن سودى بدين مايه كه حالى هست در دستت * و گرنه بعد ازين بازار دائم در زيان باشى درين ميدان اگر خواهى كه گوى سبق بربائى * « علاء الدوله » آن بهتر كه از خود هم نهان باشى
چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 100 | علاء الدوله سمنانى