كه :
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ »
« 1 » و ندانسته كه قتل جز بشر را نبوده . و موت و قتل هر آينه در آخر كار باشد . ديگر آنكه اگر بزرگان سخنى روايت مىكنند آن را معانى بسيار است و بعضى از آن غافل بودهاند و مسلمانان تشنيع زدهاند و بعضى جاهل بودهاند . و نادانان ظاهر آن سخن را گرفتهاند و اعتقاد كرده و دوزخى گشتهاند . و منكران سخن بهتر از متابعان جاهل .
ديگر فرمود ، مرا استادى « 2 » بود و او را سيد اخفش مىگفتند كه در آن وقت مثل او در نحو نبوده و او به غايت منكر بودى صوفيان را .
روزى مىگفت كه :
اين سخن كه ( الصوفى غير مخلوق ) « 3 » روا نيست از بزرگترين صوفيه . اين چه معنى دارد ؟ ! اين سخن براى چه گويند ؟ ! گفتم : به اينكه تو ندانى انكار بزرگان كردن نتوان ، - و گفتم تو آن روز به وجود آمدى ، تو را نحوى مىگفتند ؟ ! گفت : نه ، - گفتم : ترا بعد از سى سال گفتند ، به سبب آنكه مفصل زمخشرى و كافيه ابن حاجب و ديگر كتب بخواندى و چون نحو در تو حال شد ترا به آن نسبت كردند و نحوى گفتند . همچنين هيچكس مرد را پيش از بلوغ ، يا پيش از مجاهد صوفى مىگويد ؟ « 4 » نه ! اين مرد هرگاه كه در مجاهده قدم تمام
هامش
( 1 ) . قرآن سوره 3 ( آل عمران ) آيهء 144 .
( 2 ) . در نسخه ( استاد بود ) .
( 3 ) . اين گفتهء شيخ ابو الحسن خرقانى عارف نامدار و بزرگوار ايرانى در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجرى است . رجوع شود به نور العلوم كتاب يكتا از عارف بيهمتا به اهتمام نگارنده ( رفيع ) .
( 4 ) . در نسخهء ( مىگويند ) .