درويش نيك محكم بود نيت مطلق بهتر است . و به نزديك من آنست كه خلوت تمام با كمال شرايط هيچكس را از مشايخ دست نداده و من چندين خلوت كه نشستهام الا يك نوبت كه بيست و نه روز شرائط خلوت را مجموع رعايت كردهام و اين معنى را از نفس پنهان بايد داشت تا توجه سست نكند و به جان بايد كوشيد كه سالك را ممكن نيست كه مقصود حاصل شود . الا در خلوت و حفظ شرائط آن ، درويش بايد كه راه باز ندهد كه نفس او در خلوت به مراقبه مشغول شود كه آن را بس مضرتها باشد و وقت را بدزدد . شيخ احمد جورفانى « 1 » قدس سره يكى را از مريدان كه مراقبه كرده بود كفش بيرون كرد و چند كفش محكم در پس گردن او بزد . او گفت مراقبه كردهام موجب رنجش بيان فرمايد كه چرا رنجش مىنمايد . فرمود كه كه مراقبه كسى را روا بود كه يك هفته طعام نخورده باشد كه چون آواز پاى بشنود در خاطرش نيايد كه اين كس براى من طعام مىآورد و اينجا فرمود كه شيخ احمد درشت مردى ذاكر بوده است و مرتبهء عالى دارد و من در غيب مرتبهء سلوك او را مناسب يافتم ، با شيخ ابو الحسن خرقانى و از شيخ رضى الدين على لالا ، با سلطان بايزيد قدس اللّه ارواحهم . و فرموده كه روزى يكى از مريدان سلطان بايزيد كه در حيات بود و كار كرده چنان كه سيف الدين باخرزى « 2 » را با او خوش بودى به غايت ، و او در آخر مدت ده سال با ما بود . روزى با ما مىگويد : چونست كه تو با اين خاندان ارادت آوردى و سلوك جز به متابعت سلطان بايزيد بسطامى نكردى ؟ ! گفتم : من اين نمىدانم ، اما يك نوبت وضو ساختم ، در اثناى آن ديدم كه ديوار قبله بگشاد و از آن سوى فضايى بنمود و آسمان و ستاره مشترى مىنمود . پرسيدم كه اين چيست ؟ ! يكى گفت : اين نور سلطان بايزيد است ، ساعتى شد و
هامش
( 1 ) . در نسخه ( حوربانى ) .
( 2 ) . در نسخه ( باخوذى ) .