جهت تو شيخ على لالا اجازتنامه نوشته من نيز بنويسم . شيخ احمد جواب فرستاد كه من خداى تعالى را به اجازتنامه نخواهم پرستيد .
و ديگر فرمود كه : كسى به مرتبهء ولايت ممكن نيست كه برسد الا كه حق تعالى پرده بر سر او بپوشد و او را از چشم خلق پنهان بدارد « 1 » و معنى : « اوليائى تحت قبابى » اينست . و اين قباب صفات بشريت است نه پرده است . از كرياس و غيره و صفات آنست كه درو عيبى ظاهر كند يا هنرى را ازو در چشم مردم به عيب فرانمايد و معنى « لا يعرفهم غيرى » آنست كه هنوز ارادت باطن كسى را منور نكند آن ولى را نشناسند پس او نور را شناخته باشد . نه آنكس را و اينجا حكايت كرد كه درويشى از درويشان ، كه ما را معلوم است كه او را با خداى تعالى كارى هست و مرتبه دارد . اما پارهيى خساست و التفات به مأكولات دارد و حرص آن بر وى غالب است و آن قبه او شده است . روزى درويشى به طريق مزاح مىگويد كه من بارى راضى نيستم كه مرا آن مرتبهء او حاصل باشد و آن خلق او با من باشند . من اين سخن را به خدمت شيخ بگفتم . اول تبسم فرمود . بعد از آن گفت :
نبايد گذاشت كه درويشان را به چشم حقارت نگرند . كه در زيان افتند و او را زيان نكند . و وقتى درويشى بود در خدمت شيخ نجم الدين كبرى قدس سره از قريهء بسكردآباد و او را زنگى بسكردى مىگفتند و به مقامى عالى رسيده بود تا غايتى كه تا از خلوت بيرون نيامدى سماع برنخواستى روزى در اثناء سماع وقت او خوش شد . از زمين برخاست و طاقى « 2 » بلند آنجا بود ، بر آن طاق نشست و در وقت فرود آمدن از بالا بر گردن شيخ مجد الدين بغدادى جست و پايها فرو
هامش
( 1 ) . در نسخه ( ندارد ) .
( 2 ) . در نسخه ( طاق ) .