را مجدد گرداند .
و ديگر فرمود كه اصل خلوت سى روز بود و آنكه خلوت موسى عليه السلام چهل روز شد ، آن بود كه نقصانى افتاده بود روز زياده شد و گرنه نيت سى بيش نبوده و در خلوت مصطفى صلى اللّه و عليه و سلم چون هيچ نقصان نيفتاد هرگز از سى روز زيادت نشد .
چنان كه اخبار بر آن ناطقست و مصطفى صلى اللّه عليه و سلم شش ساله بود كه از دنيا و خلق اعراض كرد و به سلوك مشغول شد و چهارده سال سلوك كرد و سه روز ، سه روز ، و هفته ، هفته و ماه ، ماه در كوه حرى به خلوت نشستى .
ديگر درويشى پرسيد كه : مشايخ يقين كردهاند و دانستهاند كه قايم مقام ايشان كه خواهد بود ؟ ! فرمود كه لازم نيست حق تعالى هر كرا خواسته باشد به او رسد . شيخ قدس سره العزيز سؤال كرد كه از شيخ هيچ اشارت بود كه شما را دلالت كند كه تا كى اين كار به شما حواله خواهد رفت ؟ ! گفت : آرى . روزى « 1 » شيخ قدس سره به خانقاه درآمد و چون به جاى كفش رسيد . كفش مرا برداشت و روى به قبله بنهاد و اكنون مرا آن سر معلوم شد و شيخ احمد را نيز شيخ على لالا در آخر كار اين گفته كه : هركه با خاموشى احمد ما در سازد آنچه از جنيد « 2 » و شبلى يافتهاند ازو بيابند اما آنكه اجازتنامه مىدهد بر آن اعتماد كلى نيست . روزى شيخ سعد الدين حموى به جوزجان « 3 » رسيده كسى فرستاد و شيخ احمد را طلب داشت و شيخ احمد نيت عزلت كرده بود نيامد ، باز كس فرستاد كه مرا اشارتى رسيده است كه چون از
هامش
( 1 ) . در نسخه ( روز ) .
( 2 ) . در نسخه ( شنيد ) .
( 3 ) . در نسخه ( حوربان ) .