البته مىگويند كه درويش مىبايد كه او محتاج باشد . نمىدانند كه حق تعالى هرگز هيچ مرشدى را محتاج نداشته است به خلق و چرا بايد كه بندگان خداى جز به خداى محتاج باشند ؟ ! آخر اين دنيا را با اين همه نعمت به بركت ايشان برپاى مىدارد . بلكه مقصود از آفرينش ايشانند . و نه آخر شيخ مجد الدين بغدادى قدس اللّه روحه را هر سال خرج سفرهء خانقاه دويستهزار دينار سرخ بوده است . و من حساب مىكنم پانصدهزار دينار املاك وقف كرده بر صوفيه كه بر طريقه ما باشند . و متابع سنت و در وقفنامه شرط كردهام كه فرزندان و خويشان مرا هرچند كه به درجهء ارشاد رسيده باشند نه به توليت و نه به خادمى در آن هيچ تصرف نباشد . و اگر بعد از من درويشان اينجا باشند تصرف كنند و اگر در ملك ديگر باشند دخل اينها را بدان ملك برند و تسليم ايشان كنند و نزديك خلق ناپسنديده است و تشنيع مىزنند كه درويش را با مال چه كار . و چون مرا معلوم است كه عند اللّه پسنديده است . و عقلا دانند كه اين نيز از آن نباشد كه به گدايى حاصل كنند و به درويشان دهند . و مرا به سخن خلق و تشنيع ايشان چه التفات باشد ؟ ! .
ديگر فرمود كه حق تعالى اين زمين و مزارع را به حكمت آفريده است و مىخواهد كه معمور باشد و فايده به خلق رسد و اگر خلق بدانند كه از عمارت دنيا كه براى فايده و دخل كنند نه به وجه اسراف « 1 » و تماشا چه ثوابست . هرگز ترك عمارت نكنند و اگر بدانند كه از ترك عمارت و گذاشتن زمين را معطل ، چه گناه حاصل مىشود هرگز نگذارند كه اسباب او خراب شود . هر كس كه زمينى دارد كه از
هامش
( 1 ) . در نسخه ( اصراف ) آمده است .